تاریخ : یکشنبه 10 دی 1391 | 01:00 ب.ظ | نویسنده : محمد بحری



http://www.iranskin.com/zibasazi/font/images/87/e.gifhttp://www.iranskin.com/zibasazi/font/images/87/m.gifhttp://www.iranskin.com/zibasazi/font/images/87/o.gifhttp://www.iranskin.com/zibasazi/font/images/87/c.gifhttp://www.iranskin.com/zibasazi/font/images/87/l.gifhttp://www.iranskin.com/zibasazi/font/images/87/e.gifhttp://www.iranskin.com/zibasazi/font/images/87/w.gif

   



تاریخ : شنبه 22 آذر 1393 | 01:05 ب.ظ | نویسنده : سیدمحمد بنی فاطمه

به نام خدا

سلام بر حسین

ظهر روز اربعین رفتم مسجد محله، مؤذن اذان را گفته بود و پیش‌نماز در حال بستن نماز بود یکی دو رکعت از نماز را خواندیم اما همچنان ته همان کوچه‌ای که مسجد در آن بود عده‌ی زیادی در حال سینه‌زنی بودند و صدای بلندگویشان آرامش نماز را بر هم می‌زد نمی‌دانم شاید هنوز پلویشان را نیاورده بودند که همچنان کش می‌دادند. کوچه از تجمع عزاداران بند آمده بود و صدای پاسخ سینه‌زنان در همه‌جا می‌پیچید اما در مسجد فقط دو تا و نصفی صف تشکیل شده بود می‌خواستم بروم به آن‌ها بگویم برای چه کسی عزاداری می‌کنید برای کسی که ظهر عاشورا وسط جنگ زیر بارش تیرهای دشمن به نماز ایستاد شما دروغ می‌گویید نه عزاداری مهمتر از جهاد است و نه ترک کردن عزاداری سخت‌تر از ترک کردن جنگ. کاسه‌های داغتر از آش شما از حضرت زینب عزادارترید که شب یازدهم محرم نماز مستحب شبش را خواند و نماز صبحش را هم قطعاً اول وقت خواند. جالب است که آخر عزاداریشان هم آیه‌ی امن یجیب المضطر اذا دعاه می‌‌خواندند اگر واقعاً مضطر و پریشانید و بنده‌ی خدایید خدا را همان گونه که دستور داده بخوانید. شماها مصداق همان شیعه که نه مصداق همان‌هایی هستید که اما کاظم در موردشان فرمود اگر من این شیعیانی که به نام شیعه‌اند را آزمایش کنم از هر هزارتایی یکی شیعه است و فرمود اینها شیعیانی‌اند که هنگام تکیه دادن در مجالس شیعه‌اند. اگر جایی بین منافعشان و این دین و مذهب مجبور باشند یکی را انتخاب کنند پی منافعشان می‌روند و دین را وامی‌گذارند حتی اگر حسین در حال کشته شدن باشد. این عزاداری هم اگر خلاف منافعشان می‌شد قرار نبود به خاطر آن از دنیایشان بگذرند. شما مصداق همان شیعیانید که در روز عرفه در عرفات دعای عرفه می‌خواندند و در آن حال یکی از یاران امام سجاد گفت آقا ببینید چقدر شیعه چقدر پرشور چقدر .... و امام سجاد فرمودند من در این بیابان جز خوک و بوزینه نمی‌بینم. شما مصداق همان شیعیانید که از خراسان به حج رفتند و سپس قبر پیامبر را زیارت کردند و قبل رفتن خواستند با امام رضا به عنوان پیشوای خود دیدار کنند (آن زمان امام رضا هنوز در مدینه بودند) اما امام به آنها اجازه نداد تا چند روز منتظر ماندند و به گریه افتادند که چرا امام ما را به حضور نمی‌پذیرد و امام فرمود برای این که دروغ‌گویید گفتند چه دروغی گفتیم فرمودند دروغتان این است که گفتید شیعه‌اید. اینها حداکثر محب اهل بیتند نه شیعه. شیعه یک مرام است نه یک نام. شیعه را در سبک زندگی باید شناخت.

با استفاده از یکی از سخنرانی های دکتر رحیم پور ازغدی

گرچه باید از غمش بگریستن.     ای خوشا یکدم حسینی زیستن



تاریخ : چهارشنبه 19 آذر 1393 | 01:00 ب.ظ | نویسنده : مائده سلحشور
در شهر توریستی اسکاگن این زیبایی را می‌توان در سجیه دید، جایی که دریای بالتیک و دریای شمالی بهم می‌پیوندند. دو دریای مختلف با هم یکی نمی‌شوند و بنابرین این پدیده زیبا به وجود می‌آید و این همان چیزی است که در قرآن آمده است.  



ادامه مطلب

بسم الله الرحمن الرحیم

اسلام علیک یا ابا عبد الله

حال که فهمیدیم قیام امام حسین یک قیام بی‌حساب و بی‌منطق یا یک شورش دنیاطلبانه نبود بلکه قیام حقی بود که وظیفه‌ی هرمسلمان واقعی و منطبق با رضای خدا و مصلحت دین و امت و کاملاً عقلانی و انسانی بود و آنچه حسین ابن علی به عنوان امام معصوم انجام داد بی‌عیب و نقص و بدون خطا و گناه بود، حال که فهمیدم مکتب او چراغ هدایتی است که برای همیشه راه هدایت را از بی‌راهه‌ها جدا می‌کند و کشتی نجاتی است که بشر را از گمراهی نجات می‌دهد، حال که فهمیدیم مکتب او مکتبی است سرشار از درس‌‌های عملی برای آنان که بخواهند راه زندگی را بیابند و مسلمان واقعی باشند وقت آن است که از او و مکتب او درس بگیریم برای خود، برای جامعه‌‌یمان و حتی برای همه‌ی جهان. از این مکتب سرشار از حقیقت و شور هرکس به اندازه‌ی ظرفیتش بهره می‌برد. عاشورا درمانی است برای دردهای امروز ما. قرار بود عاقبت خود را در آیینه‌ی تاریخ عاشورا ببینیم. مطالب بعد در واقع ادامه‌ی همین مطالب است اما با عناوین متفاوت. به امید آنکه به معرفتی از امام حسین برسیم که او برای ما نیز چراغ هدایت و کشتی نجات باشد.    



تاریخ : دوشنبه 17 آذر 1393 | 10:06 ب.ظ | نویسنده : شوق پرواز

پاورپینتی در زمینه ی " نماز " آماده کردم که یه سری احادیث و روایات معصومین هست درباره ی اهمیت دادن به فریضه ی واجب نماز که اول شخص مخاطبش، خودم هستم و بعد شما بزرگوارانِ گرامی ...

ان شالله که مثمر ثمر واقع بشه ...

ببینید و استفاده کنید و لذّت ببرید :) (اسلاید ها خودش اتوماتیک جلو میره و آهنگ هم داره)

http://uplod.ir/vx5ryiwmx5c1/نماز.ppsx.htm

 

 



تاریخ : شنبه 15 آذر 1393 | 09:07 ب.ظ | نویسنده : شوق پرواز

««« بسم الله الرحمن الرحیم »»»

آیت الله بهجت(ره) می فرمودند:


استادم سید علی قاضی را در خواب دیدم
به ایشان گفتم: چه چیزی حسرت شما در دنیاست كه انجام نداده اید؟


ایشان فرمودند: حسرت می خورم كه چرا در دنیا ، فقط روزی یك بار زیارت عاشورا می خواندم.



بسم الله الرحمن الرحیم

اسلام علیک یا ابا عبد الله

منطق قیام حسینی در نتیجه‌گیری- آثار و نتایج قیام حسینی از عصر عاشورا تا امروز

به قول شهید مطهری قیام امام حسین فردای عاشورا یک جور اثر بخشید یک ماه بعد یک جور اثر گذاشت پنج سال بعد جور دیگر صد سال بعد یک جور و هزار سال بعد یک جور اثر گذاشت. همان روزی که اسرا را وارد کوفه کردند حضرت زینب یا ام‌کلثوم در دروازه‌ی کوفه در حد چند دقیقه خطبه‌ای خواند که راوی می‌گوید بعد از این خطبه مردم را دیدم که همه سکوت کرده بودند و دست‌هایشان را به دندان گرفته بودند و به فکر فرو رفتند که ما چه کردیم. چندسالی بیش نگذشت که از همین کوفه چهار هزار تواب خروج کردند، مزار امامشان را زیارت نمودند، غسل شهادت کردند و کفن پوشیدند و به جنگ سپاه مجهز همان ابن زیادی رفتند که چند سال پیش با یک تهدید او ترسیدند و پشت امامشان را خالی کردند و آنقدر کشتند تا کشته شدند. این بود ثمره‌ی خون حسین. همین مردم کوفه بعدها اکثر جنایتکاران کربلا را قصاص کردند. مردم مدینه پس از شهادت امام به خود آمدند و از خواب بیدار شدند و با خود گفتند چه شد که پسر پیامبر با آن وضع کشته شد. همین مردمی که هنگام قیام امام هیچ‌یک همراه او نشدند به فرماندهی عبدالله ابن حنظله بر علیه یزید قیام کردند. عبدالله هشت پسرش را به میدان فرستاد تا شهید شدند و بعد خودش جنگید تا شهید شد. این عبدالله ابن حنظله کجا بود آن‌زمان که امام حسین قیام کرد؟ چرا آن زمان خود و هشت پسرش را فدای امام نکرد؟ چون آن زمان در خواب بود و خطر یزید را درک نمی‌کرد و سرش گرم بود به زندگی و زن و اولاد و اموال. این خون حسین بود که این جماعت را بیدار کرد و به آن‌ها غیرت دینی داد و درس جهاد در راه دین خدا را آموخت. امویان فکر می‌کردند که با از سر راه برداشتن حسین پیروز شده‌اند در حالی که شهادت حسین آغاز شکست آن‌ها بود. نه‌تنها نتوانستند به مقاصدشان برسند بلکه پس از نزدیک 60 سال با قدرت نام حسین طومارشان در هم پیچیده شد. یزید مجبور شد کشتن حسین را به گردن ابن زیاد بیندازد و اسرا را با احترام به مدینه بفرستد. پسرش یعنی معاویه ابن یزید بر بالای منبر رفت و گفت ای مردم پدربزرگ من با علی جنگید درحالی که حق با علی بود پدر من با حسین جنگید در حالی که حق با حسین بود من این حکومت را نمی‌خواهم. این جوان بجای این که تشنه‌ی همچون قدرتی باشد از آن گریزان است این است ثمره‌ی خون حسین این است نتیجه‌ی قیام حسین.

فریاد «هل من ناصر ینصرنی» امام حسین برای این نبود که کسی به کمکش برود و او را از مرگ نجات دهد. یک بزرگ‌مرد که همه‌ی عزیزانش جلو چشمش پرپر شده‌اند چه رغبتی به زندگی دارد اگر می‌خواست از مرگ بگریزد هزار راه داشت. وقتی او از زمانی که از مدینه خروج می‌کند تا آخرین لحظات حیاتش سعی می‌کند تا مردم را به سمت خود بکشاند تا آن‌ها نیز در راه او جهاد کنند حتی اگر کشته شوند از سر دلسوزی و شفقت و برای نجات این مردم بود به این دلیل بود که او می‌داند زنده ماندن در چنین جامعه‌ای بعد شهادت او یعنی گمراهی یعنی ذلت یعنی از دست دادن سعادت و رستگاری یعنی باختن در امتحانی سخت یعنی جا ماندن از مقامی والا در نزد خدا. امام اگر در صبح عاشورا خطبه خواند تا مردم را از این گناه بزرگ باز دارد و به سمت خود بکشاند برای نجات خودش نبود سخن او سخن مردان خداست سخن کسی است که رسالت خود را در بیدار کردن وجدان‌های خفته می‌داند. شهید مطهری نکته‌ی مهمی در این رابطه گفته است. می‌گوید امام حسین شب عاشورا بیعتش را از اهل بیت و یارانش برداشت و گفت نه از جانب من مجبورید بمانید و نه از جانب دشمن. آنها فقط با من کار دارند. اما نگفت شما باید بروید چرا بمانید و خودتان را به کشتن دهید. علتش این بود که وظیفه‌ی امام حسین یعنی جنگیدن تا کشته شدن وظیفه‌ی هر مسلمانی بود از اهل بیتش گرفته تا وهب نصرانی تازه مسلمان. اهل بیت امام هم اگر می‌جنگیدند برای دین و رضای خدا می‌جنگیدند و یاری امام حسین را به عنوان امام بر خود واجب می‌دانستند نه برای این که پدر یا برادر یا بزرگ خاندانشان است. نکته‌ی مهم و آموزنده‌ای که اینجا هست همین است که امام خاندانش را هم با خود برد. کسی که به طلب حکومت می‌رود هرچقدر هم که به پیروزی خود اطمینان داشته باشد خاندانش را همراه خود نمی‌برد. اما از آنجا که گفتیم قیام در این شرایط وظیفه‌ی هر مسلمانی است اهل‌بیت و بستگان امام نیز به حکم وظیفه‌ی مسلمانی و پیروی از امام خود باید در این قیام شرکت کنند، آن‌ها که جهاد بر ایشان واجب است بجنگند و آن‌‌ها که جهاد بر ایشان واجب نیست هم‌چون زنان و یا مردی که بیمار باشد مثل امام سجاد پیام‌رسانی کنند  و قیام را به هدف برسانند. دو سخن از امام حسین می‌تواند خلاصه‌ی این بخش باشد:

«انی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لامفسدا و لاظالما انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنكر و اسیر بسیرة جدی و ابی»

«اگر دین جدم جز با کشته شدن من برپا نمی‌ماند پس ای شمشیرها مرا دریابید».



تاریخ : یکشنبه 9 آذر 1393 | 11:38 ب.ظ | نویسنده : شوق پرواز



تاریخ : پنجشنبه 6 آذر 1393 | 10:40 ب.ظ | نویسنده : سید حسین رضوی
با سلام
جزوه ی 10 تغذیه را می توانید برای پرسش احتمالی روز شنبه از اینجا دانلود کنید. لطفاً به دوستان خود نیز اطلاع دهید. با تشکر



بسم الله الرحمن الرحیم

اسلام علیک یا ابا عبد الله

منطق و شکل قیام حسینی

سوالات و شبهات زیادی در ذهن‌ها وجود دارد:

آیا امام حسین العیاذ بالله طالب حکومت نبود؟ آیا قیام او یک خودکشی حساب نشده نبود؟ آیا بهتر نبود که در درجه‌ی اول جانش را حفظ کند؟ آیا بهتر نبود که اهل بیتش را با خود نبرد؟ آیا قیام او نمی‌توانست شکل بهتری داشته باشد؟

امام حسین قیامش را در مدینه آغاز کرد اما کسی از مردم مدینه با او بیعت نکرد و دست یاری به او نداد تا در مقابل حاکم یزید بایستد درنتیجه مجبور شد برای حفظ جانش به حریم کعبه پناه ببرد بلکه بتواند با استفاده از امنیت آنجا و حضور یافتن مسلمانان در مراسم حج، مردم را به یاری خود بخواند و قیامش را شکل دهد. اما این مردم همان‌طور که گفتیم در خواب غفلت بودند، خطر بنی‌امیه را درک نمی‌کردند و آنچنان که باید مؤمن و مسلمان باشند نبودند. امام حسین از نیمه‌ی رمضان تا ذی‌الحجه یعنی نزدیک چهار ماه در مکه بود اما کسی از مردم مکه و زائران به او لبیک نگفتند. فقط لبیکی خشک و بی‌روح در طواف کعبه گفتند و پی دنیا رفتند. تا این که امام با خبر شد که گروهی از جانب دمشق مأمور شده‌اند تا او را در مراسم حج که کسی سلاح ندارد ترور کنند. تاریخ نیز برنامه‌ریزی هم‌چون توطئه‌ای را به رهبری عمروبن سعید ضبط کرده است. اگر حسین در مراسم حج کشته می‌شد از یک طرف حرمت مراسم حج، حرمت حریم امن کعبه و حرمت پسر پیامبر یکجا شکسته می‌شد و از طرف دیگر قتل امام را یک خصومت شخصی جلوه می‌دادند و درنتیجه خون حسین ابن علی به هدر می‌رفت بدون آن که نتیجه‌ای از کشته شدنش بگیرد و به هدفش برسد و این جا بود که بنی‌امیه فاتحه‌ی اسلام و حسین ابن علی را یکجا می‌خواندند. در نتیجه باید امام از مکه برود حال به کجا؟ مردم کوفه چند ماه است که هجده هزار نامه برای او نوشته‌اند و او را به سوی خود دعوت کرده‌اند تا به رهبری او بر علیه یزید قیام کنند. آن نامه‌ها و پیک‌ها به ظاهر حجت را بر حسین تمام کردند. در چنین شرایطی اگر حسین دعوت این مردم را اجابت نکند در پیشگاه خدا و در پیشگاه تاریخ مقصر بود که چرا کسی چون او که برای اقامه‌ی دین نیازمند یاری مردم است دعوت چنین مردمی را اجابت نمی‌کند. اما خود او و دیگر بزرگانی که ریش سفید کرده بودند و مردم کوفه را می‌شناختند همچون ابن عباس و ابن‌حنفیه، می‌دانستند که این مردم همان مردم پیمان شکن و سست‌ایمانند که پدر و برادرش را در مقابل معاویه تنها گذاشتند. درنتیجه امام جانب احتیاط را رعایت می‌کند و فرستاده‌ی خود را به سوی آنان می‌فرستد. فرستاده‌ی او به حکم آنچه در کوفه دیده است به درستی به امام می‌نویسد که به کوفه برود. اینجا حجت بر امام تمام می‌شود و نیز به دلیل آن خطری که در مکه برایش وجود داشت از مکه خارج شده و به سمت کوفه می‌رود. در اینجا ابن‌عباس به امام توصیه می‌کند که اگر نمی‌خواهد بیعت کند به کوفه نرود و بجای آن به کوهستان‌های یمن پناه ببرد. چرا که مردم کوفه پیمان‌شکنند درحالی که در کوهستان‌های یمن دست یزید به او نمی‌رسد. امام خود نیز این‌ها را می‌داند. اما ابن عباس نمی‌فهمد که هدف حسین فقط بیعت نکردن نیست. کسی که در کوهستان بخورد و بخوابد و چند روزی به عمر خود بیفزاید کجا می‌تواند نجات دهنده‌ی اسلام و امت اسلامی باشد. پس تا اینجا شکی نیست که امام آنچه کرد که باید می‌کرد. اما زمانی که خبر عهدشکنی کوفیان و شهادت مسلم و هانی به امام رسید در اینجا امام باید چه کند؟ گفتیم که امام وظیفه دارد جلو بنی‌امیه را بگیرد، امت را بیدار و اصلاح کند، بدعت‌ها را از بین ببرد و عدل و دین را بر جامعه حکم‌فرما کند اما برای این کار نیاز به نیرو دارد. حال برای تأمین این نیرو به کجا برود؟ به مدینه برود که مردمش آنقدر یاریش نکردند تا مجبور شد به حریم کعبه پناه ببرد؟ به مکه برود که هنگام خروجش از این شهر مردم را دعوت کرد اما کسی همراهش نشد؟ به بصره برود که فرستاده‌اش در آن شهر را کشتند و جز یکی دو قبیله کس دیگری دعوتش را اجابت نکردند و آن دو قبیله هم آنقدر تعلل کردند که به عاشورا نرسیدند؟ به شام برود که مردمش زیر سلطه‌ی یزید و تربیت شده‌ی معاویه‌اند؟ به کوفه برود که مردمش پیمان شکسته‌اند و حرمت مهمان را هم نگه نداشته‌اند؟ به کجا برود؟ به ایران هم که نمی‌تواند برود چرا که رفتن او به ایران به این معنی است که او به دنبال حکومت است و حال که از عرب ناامید شده دست به دامن عجمان شده است و آن‌گاه بود که بجای این که اسلام نجات یابد عرب با عجم درگیر می‌شد و مشکلی دیگر بر مشکلات جامعه‌ی اسلامی افزوده می‌گشت. پس حسین به کجا برود و قیامش را چگونه به هدف برساند؟ اینجاست که می‌گوییم حسین با زنده ماندنش نمی‌توانست این امت را بیدار کند و خطر بنی‌امیه را دفع نماید. اینجاست که می‌گوییم او با زنده ماندنش نمی‌توانست وظیفه‌ای را که خدا و دین خدا بر دوشش نهاده است به انجام برساند. اما با ایستادگیش تا آخرین قطره‌ی خون خود و اهل بیت و یارانش می‌توانست به این هدف برسد. منطق حسین منطقی است که همه‌ی جوانب را در نظر می‌گیرد. منطق او منطقی نیست که موفقیت را فقط در زنده ماندن و پیروزی‌های ظاهری و مادی ببیند. گاه شرایطی پیش می‌آید که کمیت زندگی بر ضد کیفیت آن است. زنده ماندن حسین تأییدی است بر شرایط موجود و شهادتش در راه هدف طوفانی است که می‌تواند همه چیز را تغییر دهد. وقتی یک امام می‌تواند با شهادتش چنین اثرات و نتایجی بگیرد دیگر زندگی کردن برای او معنا و ارزش ندارد. او اگر بخواهد طبق رضای خدا عمل کند باید کمیت یک زندگی بی‌ارزش را با کیفیت یک مرگ با ارزش عوض کند. حسین به بهترین شکل این وظیفه را به انجام رسانید و به پیروزی و اثرگذاری قیامش هم ایمان داشت. ادامه دارد......



تاریخ : سه شنبه 4 آذر 1393 | 04:45 ب.ظ | نویسنده : شوق پرواز


تاریخ : جمعه 30 آبان 1393 | 07:55 ب.ظ | نویسنده : شوق پرواز
با خوندن  "صفحه ی 12ی جزوه ی 11 پاتولوژی " یکی از باورهای قلبیم قوی تر شد...
اونقدر این صفحه خوش خط نوشته شده که آدم دلش نمیاد دل بکنه ازش و بره صفحه ی بعد...

وجدانا که چیزهای زیبا عجیب روح آدم رو نوازش میکنه...

این خوش خطی هم یکی از مصداق های زیباییه...
فکر کن یاد خدا در هر لحظه ی زندگی ما باشه... اون چنان روح ما رو صفا میده و خشگلش میکنه که حد نداره...
اونقدر که وقتی همیشه ی لحظه هامون یاد معبودمون باشیم دیگه نمیخوایم ازین زیبایی دل بکنیم و از یاد خدا جدا بشیم...


بسم الله الرحمن الرحیم

اسلام علیک یا ابا عبد الله

حسین ابن علی (ع) که بود و چه کرد

آنچه تاکنون خوانده‌اید در نظر بگیرید حلال‌ها حرام و حرام‌ها حلال شده است، دین مرده و بدعت‌های گوناگون زنده شده است، خلایق در دام‌های دنیا افتاده و خدا و روز قیامت را از یاد برده‌اند، اصل دین یعنی قرآن و سنت در خطر افتاده است و ظلم، بی‌عدالتی، تبعیض و نفاق بر جامعه حکم‌فرما است. در چنین شرایطی وظیفه‌ی هر مسلمان واقعی است که بی‌تفاوت و ساکت ننشیند، به پا خیزد و به روشنگری و اصلاح امت بپردازد، در مقابل حکومت شیطانی بایستد، خود را در مقابل وضع جامعه‌اش مسئول بداند و در یک کلام یکی از مهم‌ترین ارکان دین را که امر به معروف و نهی از منکر نام دارد به مرحله‌ی اجرا درآورد و اگر جز این کند بدون تعارف مسلمان نیست و در دستگاه عدل الهی مقصر است. حسین ابن علی و یارانش در چنین جامعه‌ای می‌زیستند. حسین در درجه‌ی اول یک مسلمان کامل است و به حکم مسلمانی وظیفه دارد قیام کند. از این بالاتر او مسلمانی است که پسر دختر پیامبر است یعنی مردم برای او احترام زیادی قائلند و عمل او برای مردم الگو است. باز از این هم بالاتر حسین امام امت و جانشین پیامبر است کسی است که خدا او را برای هدایت خلق و صیانت از دین و اقامه‌ی عدل برگزیده است. پس شکی نیست که او موظف است چاره‌ای برای این امت بیندیشد. از یک طرف باید جلو بنی‌امیه و خلیفه‌یشان یزید را بگیرد و از طرف دیگر باید این مردم غفلت‌زده را  بیدار کند و آن‌ها را از گرداب ضلالت و شقاوت نجات دهد. پس باید قیام کند. تفکر غلطی که شایع است این است که بعضی گمان می‌کنند که امام حسین قیامش را با دعوت مردم کوفه شروع کرد و با بی‌وفایی مردم کوفه شکست خورد و کشته شد در حالی که او قیامش را خیلی قبل‌تر از دعوت مردم کوفه شروع کرد و خیلی هم حساب شده و عاقلانه آن را به پایان رساند البته با عقلی که فقط مادی‌نگر و منفعت‌پرست نیست.  معاویه در ماه رجب سال 60 هجری مرد. در ماه شعبان خبر مرگ معاویه و دستور یزید به حاکم مدینه رسید که از حسین ابن علی بیعت بگیرد. اما حسین بیعت نکرد و چند روز بعد در نیمه‌های شعبان قیامش را آغاز کرد و راه مکه را در پیش گرفت. در آن زمان شاید هنوز مردم کوفه تازه فهمیده بودند که معاویه مرده و یزید بر تخت نشسته است. وقتی امام حسین به مکه رسید و مردم کوفه فهمیدند که حسین با یزید بیعت نکرده و به نشانه‌ی قیام در جوار کعبه متحصن شده است آنگاه به فکر دعوت و نامه نوشتن می‌افتند. با توجه به آنچه در بخش‌های قبل گفته شد شکی نیست که امام حسین نه‌تنها نباید با یزید بیعت کند، نه‌تنها نباید در مقابل این حکومت سکوت کند بلکه باید قیام کند و جلو این حکومت که برای اسلام و مسلمین و قرآن و سنت خطر بزرگی است را بگیرد. اما این که شکل قیام او چگونه باید باشد و چگونه عمل کند تا به هدفش برسد را در ادامه بررسی می‌کنیم.



تعداد کل صفحات : 20 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

  • دانلود فیلم
  • خرید vpn
  • ضایعات

  • ChatBox