تبلیغات
وبلاگ دوستانه دانشجویان پزشکی یزد - ورودی91 - پسرفت بجای پیشرفت
تاریخ : چهارشنبه 8 مرداد 1393 | 03:14 ب.ظ | نویسنده : سیدمحمد بنی فاطمه

به نام خدا

گاو ماما می‌كرد گوسفند بع بع می‌كرد سگ واق واق می‌كرد و همه با هم فریاد میزدند : حسنك كجایی شب شده بود اما حسنك به خانه نیامده بود حسنك مدت زیادی است به خانه نمی آید او به شهر رفته است و در آنجا شلوار جین و تی‌شرت های تنگ به تن می‌كند او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می‌زند موهای حسنك دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می‌زند دیروز كه حسنك با كبری چت می كرد كبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است
كبری تصمیم گرفته حسنك را رها كند و دیگر با او چت نكند چون او با پتروس چت می‌كرد پتروس همیشه پای كامپیوترش نشسته بود و چت می‌كرد پتروس دید كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد می‌كرد چون زیاد چت كرده بود او نمی دانست كه سد تا چند لحظه دیگر می شكند پتروس در حال چت كردن غرق شد برای مراسم دفن او كبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما كوه روی ریل ریزش كرده بود ریزعلی دید كه كوه ریزش كرده اما حوصله نداشت ریزعلی سردش بود و دلش نمیخواست لباسش را درآورد ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله دردسر نداشت قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد كبری و مسافران قطار مردند اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت خانه مثل همیشه سوت و كور بود الان چند سالی است كوكب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد او حوصله مهمان ندارد او پول ندارد تا شكم مهمان‌ها را سیر كند او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد او آخرین بار كه گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت اما او از چوپان دروغگو گِله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد برای همین است که دیگر در کتاب‌های دبستان آن داستان‌های زیبا وجود ندارد. [البته تازگی‌ها فیس بوک جای چت کردن را گرفته است] 

دکتر انوشه

 سعی کنیم جوگیر نشویم به خواب نرویم و به دنبال هر راهی که دیگران می‌روند کورکورانه نرویم و عاقلانه و عاشقانه زندگی کنیم تا روزبه‌روز انسان‌تر شویم نه فقط به‌روزتر.   

 به قول دکتر شریعتی:

... آدم در همان دور احمقانه زندگی ، زندگی روزمره، زندگی تکراری، زندگی دوری، همان زندگی دوری‌ای که بر همه زندگی‌ها، از آمیب‌ها و میکروب‌ها گرفته تا جانوران و نباتات، حاکم است می‌افتد. دوری که در آن، دائم بخورد، بخوابد، بلند شود، کار کند برای اینکه بخورد، بخورد برای اینکه کار کند، کار کند برای فراغت، فراغت برای کار، تولید برای مصرف، مصرف برای تولید، بطوری که هر کجایش را بگیری، همه دور است. درست مثل خر خراس (به قول علی) صبح راهش می اندازند، با کوشش و تلاش حرکت می کند، می‌رود و می‌رود، غروب می‌بیند سر جای صبحش است. دور، دور، دور. این دایره معیوب، سرگذشت آدم است در گذشته و حال، متمدن و وحشی، شرقی و غربی. در این دور باطل آدم احساسات مخصوصی هم پیدا می کند، نیازها، عقده‌ها، ایده‌آل‌ها، حسدها، کینه‌ها، عشق‌ها و دردهای مخصوص، در حدی که برای آدمی که اندکی آگاه باشد، چندش‌آور است. گاه می‌بینید آدمی با یک اهمیتی پیش شما می‌آید و می‌خواهد درد دل کند، ناله کند، با یک هیاهو و زمینه‌سازی و اعجابی سخن از دردی می‌گوید که واقعاً مضحک است و بر بلاهت این بدبخت باید خندیداگر مجموعه چیزهایی را که در شبانه روز آرزو می کنیم، در زندگیمان از آنها لذت می بریم و یا آرزوی داشتن آنها را داریم و یا نسبت به هرکس که آنها را دارد حسد می‌ورزیم و یا غبطه می‌خوریم و همواره در تلاش بدست آوردن آنها هستیم روی یک صفحه کاغذ بنویسیم و در یک حالت آگاهانه به آن نگاه کنیم، از ترکیب خودمان بیزار می‌شویم، از قیافه خودمان بیزار می‌شویم، از هیکلمان، از وجود خودمان، از زنده بودنمان متنفر می‌شویم ...



  • دانلود فیلم
  • خرید vpn
  • ضایعات

  • ChatBox