تبلیغات
وبلاگ دوستانه دانشجویان پزشکی یزد - ورودی91 - بندگی...
تاریخ : یکشنبه 11 آبان 1393 | 10:41 ق.ظ | نویسنده : شوق پرواز

به نام خدایی که عاشق بنده هاشه....

و خوش به حال انسان هایی که بنده های خدا هستند..."بنده" و "برده" ی خدا ...

درسته که کلمه ی برده بودن ذهنیت قشنگی رو برات تداعی نمیکنه ولی برده ی "خدا" بودن کجا و برده ی "هوی و هوس" بودن کجا...برده ی هر چی باشی اون بهت فرمان میده،خودش رو مسلط بر تو میکنه،حالا خودتی که انتخاب میکنی هوی و هوست هر روز این طرف و اون طرفت بکشونه یا مالک و صاحب اصلی تو که خدای تو هست...

 خوش به حال اونایی که همیشه بند و وصل خدا هستند ... واسه هر کارشون اجازه از خداشون میگیرن... بدون اجازه ی مالک و صاحبشون که خدا باشه دست به کاری نمیزنن و فقط وفقط میگن که این کار رو واسه رضای تو انجام میدم مولای من....خوش به حال این بندگانی که خودشون رو تماماً تحت مالکیت خدا میبینن و گوش به حرف خدا توی همه ی کاراشون میدن و به همه و همه و همه ی دستورات خدا بی چون و چرا چشم میگن...چرا بی چون و چرا؟؟؟؟!!!! چون خدایی که من و تو رو آفریده، نیاز های من و تو رو هم میدونه و به بهترین شکل پاسخ همه ی نیارهامونو داده ،در بهترین قالب که اسمش رو گذاشته "دین"... و من و تویی که عقلمون قد نمیده و نمیتونیم حکمت و مصلحت بعضی دستورات خدا رو بفهمیم میخوایم سر دستورات خدا بحث کنیم که چرا خدا همیچین دستوری رو داده؟؟؟؟ خدایی که من و تو رو آفریده خیر و صلاحمون رو خیلی بیشتر از خودمون میدونه و میدونه با چه کارهایی به سعادت واقعی و به آرامش واقعی میرسیم....هر کاری که خدا از من و تو خواسته و بهمون دستورانجامش رو داده (البته برای کسایی که دین اسلام و شیعه بودن رو انتخاب کردن،با غیر از اینا حرفی نداریم!) تنها و تنها برای خودمونه... خدایی که همه ی جهان و جهانیان از آن اوست چ احتیاجی داره به اینکه همه ی ما با هم کفر بورزیم و یا همه با هم عبادتش کنیم؟؟؟ اگه هممون کفر بورزیم بهش، چیزی از بزرگیش کم میشه ؟؟؟!!!! و یا اگه هممون عبادتش کنیم چیزی به بزرگیش اضافه میشه؟؟؟!!! ابداً... پس برای چی خدا ازت خواسته دستورات دینش رو عمل کنی؟؟؟؟ فقط برای اینکه خیر و صلاح بندش رو میخواد... راه رو بهت نشون داده که با این راه فقط به سعادت میرسی... و جز دستور خدا عمل کنیم چیزی جز شقاوت گیرمون نمیاد، تو این دنیا هم نفهمیم آثار بد اعمالمون رو، حتماً و بی شک آخرتی هست که نتیجش رو ببینیم.پس چرا میخوایم با خدا لج کنیم؟ لج کردن با خدا ،لج کردن با خودمونه...لج کردن با به خوشبختی رسیدن و به آرامش واقعی رسیدن خودمونه...خدا چیزی گیرش نمیاد اگه عبادتش کنی... وجود ناکامل خودمونه ک با عبادت خدا باید به کمال و ترقی برسه... شاید هم نمیفهمیم که داریم با گناهایی که میکنیم با خدا که نه با خودمون لج میکینم... یخورده فکر کنیم تو کارامون ببینیم از چند درصد کارامون خدا راضیه و از چند درصدش نه...توی  این میدان عمل ببینیم چند مرده حلاجیم؟ غیبتی که از دیگران میکنیم... دروغی که میگیم... کسی رو که مسخره میکنیم... پشت سر کسی ،حرفی رو که به صحتش نرسیدیم درباره ی اون بنده ی خدا میزنیم...و هزار تا کار دیگه ای که خودمون بهتر میدونیم چه کاره ایم....

 به خدا اعتماد کنیم که جز خیر و صلاح بنده هاش چیزی دیگه ای رو نمیخواد و همه ی پیامبرانش و امامانشو واسه ما آدم های ناسپاس آورده که توی راه درست قرار بگیریم...عقلی بهمون داده که باهاش فکر کنیم ببینیم چی درسته چی غلط...ببینیم چی لذت دائمی رو برامون میاره نه لذت زودگذر رو.... این یک باری که بهمون فرصت زندگی کردن داده شده رو درست زندگی کنیم... تا آخر عمری، حسرت عمرازدست رفته رو نخوریم که آخرش هیچی واسمون نمونده باشه....زندگی چند روزه دنیا رو به آخرتی که انتهایی نداره، ابدیه و براش تایی وجود نداره که بگیم تا این زمان هس، ترجیح ندیم...

ناسپاسی نکنیم به خدایی که واسه ما همه چی فراهم کرده 124 هزار پیامبرشو آورده، 14 معصومشو آورده که ما رو تو راه درست قرار بده... اونوقت ما چی؟؟؟؟ چقدر به حرفای خدا گوش میکینم و میگیم چشم خدا،هر چی تو بگی؟به خاطر تو،فقط  بخاطر تویی که صاحب ومالک مایی،کاری که تو ازش راضی نیستی رو ترکش می کنیم؟؟در حقیقت هم با انجام دادن عملی که مورد رضایت تو نیست به اولین کسی که ضربه میزنیم خودمونه هر چند که اینو متوجه نمیشیم...

 

فکرمیکنی امام حسین (ع) واسه چی رفت؟! واسه چی همه ی هستیشو،شش ماهشو،شیرخوارشو،رقیه ی سه سالشو،علی اکبرشو فدا کرد؟؟؟ فدای چی شد مولامون؟! اینکه هر سال بگذره و ما همون آدمایی که بودیم باشیم و ذره ای بر معرفتمون افزوده نشه؟!ذره ای نخواسته باشیم حتی هر سال یه دونه از گناهانمونو کم کنیم؟؟ امام حسین رفت برای من و تو ... برای اینکه اسلام به دست من و تو برسه... برای اینکه طاغوت و کفروظلم مسلط بر دنیا نشه...برای اینکه راه هدایت خدا برای من و تو باز باشه...رقیه ی سه ساله بی بابا شد برای من و تو...توی سه سالگی به جای نوازش بابا صورتش سیلی خورد برای من و تو...تو میتونی با این سنت، سرِ از بدن جدا شده رو ببینی؟ اونم سر نزدیکترین فرد زندگیت رو؟ حتی تصورش هم برامون سخته چه برسه به اینکه بخوایم خودمونو جای رقیه ی سه ساله ای بذاریم که سرِ از بدن جدا شده ی باباشو دید... رگهای بریده ی شده ی باباشو دید...و همون جا طاقت نیاورد و توی خرابه روح بزرگش رو تقدیم خدا کرد... رقیه سه ساله رفت برای من و تو...برای اینکه من و تو بفهمیم که وقتی همه جا رو بدی و تاریکی و ظلمت و دور شدنِ از خدا گرفته ،باید امر به معروف ونهی از منکرکرد... امام حسین به قیمت جانش این واجب الهی رو انجام داد،ولی ما کجا و امام حسین کجا... درسته که هیچکدوم امام حسین نمیشیم ولی کاش اینقدر ساده از کنار این واجب الهی که امر به معروف و نهی از منکره نمیگذشتیم...(اول به خودم میگم) شش ماهه ی حسین پرپر شد روی دست بابا...یه مادر نمیتونه خراش روی دست بچشو ببینه حالا فکر کن که بخواد گلوی بریده شده ی طفل شش ماهشو ببینه...  به همه ی این وقایع فکر کن،هر محرم ساده از کنارش نگذر...ببینیم با کدوم کارامون داریم هر روز دل امام زمانمون رو میلرزونیم...فکر کنیم که چه کردیم... وقتی روز قیامت میرسه شرمنده ی رقیه ی سه ساله ی حسین ع،شرمنده طفل شیرخوارش...شرمنده ی بدن ارباً اربا شده ی علی اکبر،شرمنده ی دستان حضرت اباالفضل نشیم...

 

به قول استاد بزرگوار،شهید مطهری "شیعه" یعنی"مشایعت عملی علی"، ما که اسم شیعه رومون هست ببینیم چقدر تو کارامون به اسممون شباهت میدیم و شیعه هستیم؟؟؟

به امید اینکه تو اعمال و رفتار و کارامون بیشتر فکر کنیم ببینیم کجای کاریم...خدا و اهل بیتش چی میخوان از ما و ما چی شدیم... فکر کنیم با خودمون که منِ شیعه چقدر تو کارام مقیدم به اینکه خدا چی گفته و دستور خدا چیه...چقدر مقیدم به اینکه خدا از این کارم راضیه یا نه...هر مشکلی بر سرمون میاد بخاطر دور شدن از خداس...فقط و فقط و فقط هم یه راه برای دور شدن از خدا وجود داره و اونم گناه ست...ببینیم در روز چقدر از خدا دور میشیم...چقدر حرف هوی و هوسمون رو گوش میکنیم و چقدر حرف عقلمون رو...اصولا انسان هر چه بر درجه ی عقل و معرفتش زیادتر بشه میفهمه که جز دستورخدا عمل کنه بد میبینه... تو هر جا و تو هر کار و تو هرچیز...

حرف زیاد است و عمل کم... خداوندگارا، به ما توفیق اطاعت کردن از همه ی دستوراتت را عنایت کن... توفیق اینکه باور کنیم که جز خیر وصلاح بندت چیزی رو نمیخوای... باور قلبی بهمون بده که توی هر کارمون فقط حرف تو رو ملاک قرار بدیم نه حرف هوی و هوسمون یا حرف شیطان یا حرف مردم رو...

ما را یاری کن که بی یاری تو هیچیم...

مخاطب اول متن: خودم و در درجات بعدی افراد دیگه...

والسلام

 



  • دانلود فیلم
  • خرید vpn
  • ضایعات

  • ChatBox