تبلیغات
وبلاگ دوستانه دانشجویان پزشکی یزد - ورودی91 - عاقبت خود را در آیینه ی تاریخ عاشورا ببینیم (بخش چهارم)

بسم الله الرحمن الرحیم

اسلام علیک یا ابا عبد الله

وضعیت عموم مردم بلاد اسلامی

قبل از آن که به بررسی قیام امام حسین بپردازیم باید امت مسلمان آن زمان را بشناسیم چون امام حسین از یک طرف با بنی‌امیه که حکومت را در دست داشتند سروکار داشت و از طرف دیگر با مردم. اگر قرار باشد امام حسین به دنبال احیای دین خدا باشد باید مردم نیز او را همراهی کنند. حقیقت این است که پس از وفات پیامبر به همان اندازه که خواص امت و سران حکومت از مسیر دین خارج شدند عوام الناس نیز از مسیر واقعی دین خارج شدند و جامعه‌ی اسلامی به دلایل مختلف و در جهات مختلف رو به انحطاط و گمراهی رفت. حقیقت این است که همانند اسلام آوردن ابوسفیان، بسیاری از مردمی که پس از نبردهای پییروزمندانه‌ی اسلام در قبیله‌های اطراف مدینه تا فتح مکه و تا پایان زندگی پیامبر مسلمان شدند اسلامی ظاهری آوردند و قطعاً با مهاجران و انصار که در روزهای سخت به یاری دین آمدند در یک درجه از ایمان نبودند. اسلام بسیاری از آنان تابع اسلام رئیس قبیله بود و اسلام بسیاری از این رئیسان به خاطر بیم یا طمع و یا از ترس شمشیر بود و خدا می‌داند چند تن به طمع غنیمت و سروری خود را مسلمان خواندند. در زمان عمر با فتوحات زیاد در بلاد غیرمسلمان بر شمار این مسلمانان ظاهری افزوده شد. مردم ایران و شام و مصر گرچه مسلمان شده بودند اما همانند مسلمانانی که پیامبر 13 سال در مکه آنان را تربیت کرد با عمق و روح معارف دینی تربیت نشده بودند و حقایق اسلام را به درستی درک نکرده بودند. زیرا در زمان خلفا فقط تلاش برای گسترش قلمرو اسلام بود و آن طور که باید تلاشی برای تربیت این مردم تازه مسلمان صورت نگرفت. و اما در مورد مهاجران و انصار، اگرچه این گروه در زمان پیامبر با جان و دل در راه دین سختی کشیدند و با تربیت‌های عمیق پیامبر به درجات بالایی از ایمان رسیده بودند و خود را با سایر مسلمانان برابر می‌دانستند اما چون پیامبر از جهان رفت و ابوبکر اعلام داشت رئیس مسلمانان باید از قریش باشد و همین که در بودجه‌بندی بیت‌المال سرشار از غنائم، عمر پرداخت رقم بالاتر را به این طبقه مخصوص کرد، همین که مال فراوانی زیر دست و پای آنان ریخته شد اشرافیت معنوی با اشرافیت مادی در هم آمیخت و رفته رفته اصل مساوات اسلامی از میان رفت. همین که اسلام از مرز جزیره فراتر رفت و درآمدهای سرشار به مدینه سرازیر شد و مسلمانان به تن‌آسانی و سرگرمی در باغ و مزرعه و تجارت مشغول شدند نشانه‌های آن اشرافیت و تبعیض نژادی زمان جاهلیت به تدریج پدیدار گشت و کم‌کم مقدمات برتر شمردن عرب بر دیگر نژادهای مسلمان فراهم گردید و آن رشته‌هایی که پیامبر در مورد روابط بین انسان‌ها از مساوات و برابری و اخوت اسلامی و ملاک بودن تقوا و پارسایی و فروتنی و تواضع رشته بود پنبه شد. در نتیجه پس از مدتی همه‌ی عادت‌های عرب جاهلی همچون کینه‌توزی، نازیدن به تبار، مال‌اندوزی، ستمگری، انتقام‌جویی و تعصبات نژادی مجدداً به وجود آمد. سیاست مالی عثمان قریش و جز قریش را به دست‌اندازی به مال مسلمانان گستاخ‌تر کرد و کار به جایی رسید که امام حسین فرمود از بس که شکم‌های این مردم از مال حرام پر شده است حق را نمی‌پذیرند. رغبت به مال‌اندوزی یکی از بزرگ‌ترین عوامل سقوط جامعه‌ی اسلامی بود. حقیقت این است که هراندازه مردم از دوران محمد و اصحاب پرهیزگار او دور می‌شدند درک حقیقت دین برای آن‌ها مشکل می‌شد و به هر نسبت که از فهم معنی دین بی‌بهره می‌ماندند روح تقوا در دل آن‌ها می‌مرد و با عفاف و پارسایی وداع می‌گفتند. عامه‌ی مردم نیز حالتی بهتر از طبقه‌‌ی ممتاز و زعمای قوم نداشتند. دین برای بسیاری از آنان در همان احکام فرعی تشریفات جمعه و جماعت و احیاناً روزه‌ی ماه رمضان خلاصه می‌شد. نتیجه آن شد که کم‌کم مغز دین از بین رفت و پوسته‌ی آن ماند و اصول فروع شدند و فروع اصول. اصل‌های همچون عدالت، محترم شمردن حق و حقوق انسان‌ها، امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه با کجروی‌ها و بدعت‌ها، اطاعت از فرمان امام و مبارزه با حاکمان ظالم و جهاد در راه احیای دین خدا، دل بسته نبودن به دنیا و توشه فراهم کردن برای آخرت در امت مسلمان از بین رفت. آن مردمی هم که پایبند به دین بودند یک عده خشکه مقدس جاهل بدون درک بودند که با قرآن بر سر نیزه کردن یک شیطان گول می‌خورند و روز به روز گمراه‌تر می‌شوند و تیری می‌شدند در دست شیاطین تا آن را به سوی دین حق نشانه روند از بس که فقط پوسته‌ی دین را شناخته‌اند. همه‌ی آنچه گفته شد در یک کلام گهربار از امام حسین خلاصه شده است: «مردم بنده‌ی دنیایند دین را تا آنجا می‌خواهند که زندگانی خود را با آن سروسامان دهند و چون آزمایش در میان آید دینداران واقعی اندک خواهند بود.»

این گونه بود که امت اسلام در زمان امام حسین یعنی نه فقط مردم کوفه بلکه از مکه تا شام، همه در خوابی عمیق و غفلتی مرگبار فرو رفته بودند خبری از غیرت دینی نبود و کسی درد دین نداشت. آن مردم نه خطر بنی‌امیه را درک می‌کردند و نه آن ایمان و اعتقاد و باور دینی در آن‌ها بود که وظیفه‌ی خود را بدانند. این که بدانند باید دنیا را بگذارند و پی دین بروند. نفهمیدند که در چنین شرایطی که حلال خدا حرام و حرام خدا حلال شده است و بدعت‌ها فراوان شده و اصل دین در خطر است باید گوش به فرمان امامشان تا پای جان قیام کنند و بجای راه دنیا راه جهاد در راه دین را برگزینند.



  • دانلود فیلم
  • خرید vpn
  • ضایعات

  • ChatBox