تبلیغات
وبلاگ دوستانه دانشجویان پزشکی یزد - ورودی91 - عاقبت خود را در آیینه ی تاریخ عاشورا ببینیم (بخش ششم)

بسم الله الرحمن الرحیم

اسلام علیک یا ابا عبد الله

منطق و شکل قیام حسینی

سوالات و شبهات زیادی در ذهن‌ها وجود دارد:

آیا امام حسین العیاذ بالله طالب حکومت نبود؟ آیا قیام او یک خودکشی حساب نشده نبود؟ آیا بهتر نبود که در درجه‌ی اول جانش را حفظ کند؟ آیا بهتر نبود که اهل بیتش را با خود نبرد؟ آیا قیام او نمی‌توانست شکل بهتری داشته باشد؟

امام حسین قیامش را در مدینه آغاز کرد اما کسی از مردم مدینه با او بیعت نکرد و دست یاری به او نداد تا در مقابل حاکم یزید بایستد درنتیجه مجبور شد برای حفظ جانش به حریم کعبه پناه ببرد بلکه بتواند با استفاده از امنیت آنجا و حضور یافتن مسلمانان در مراسم حج، مردم را به یاری خود بخواند و قیامش را شکل دهد. اما این مردم همان‌طور که گفتیم در خواب غفلت بودند، خطر بنی‌امیه را درک نمی‌کردند و آنچنان که باید مؤمن و مسلمان باشند نبودند. امام حسین از نیمه‌ی رمضان تا ذی‌الحجه یعنی نزدیک چهار ماه در مکه بود اما کسی از مردم مکه و زائران به او لبیک نگفتند. فقط لبیکی خشک و بی‌روح در طواف کعبه گفتند و پی دنیا رفتند. تا این که امام با خبر شد که گروهی از جانب دمشق مأمور شده‌اند تا او را در مراسم حج که کسی سلاح ندارد ترور کنند. تاریخ نیز برنامه‌ریزی هم‌چون توطئه‌ای را به رهبری عمروبن سعید ضبط کرده است. اگر حسین در مراسم حج کشته می‌شد از یک طرف حرمت مراسم حج، حرمت حریم امن کعبه و حرمت پسر پیامبر یکجا شکسته می‌شد و از طرف دیگر قتل امام را یک خصومت شخصی جلوه می‌دادند و درنتیجه خون حسین ابن علی به هدر می‌رفت بدون آن که نتیجه‌ای از کشته شدنش بگیرد و به هدفش برسد و این جا بود که بنی‌امیه فاتحه‌ی اسلام و حسین ابن علی را یکجا می‌خواندند. در نتیجه باید امام از مکه برود حال به کجا؟ مردم کوفه چند ماه است که هجده هزار نامه برای او نوشته‌اند و او را به سوی خود دعوت کرده‌اند تا به رهبری او بر علیه یزید قیام کنند. آن نامه‌ها و پیک‌ها به ظاهر حجت را بر حسین تمام کردند. در چنین شرایطی اگر حسین دعوت این مردم را اجابت نکند در پیشگاه خدا و در پیشگاه تاریخ مقصر بود که چرا کسی چون او که برای اقامه‌ی دین نیازمند یاری مردم است دعوت چنین مردمی را اجابت نمی‌کند. اما خود او و دیگر بزرگانی که ریش سفید کرده بودند و مردم کوفه را می‌شناختند همچون ابن عباس و ابن‌حنفیه، می‌دانستند که این مردم همان مردم پیمان شکن و سست‌ایمانند که پدر و برادرش را در مقابل معاویه تنها گذاشتند. درنتیجه امام جانب احتیاط را رعایت می‌کند و فرستاده‌ی خود را به سوی آنان می‌فرستد. فرستاده‌ی او به حکم آنچه در کوفه دیده است به درستی به امام می‌نویسد که به کوفه برود. اینجا حجت بر امام تمام می‌شود و نیز به دلیل آن خطری که در مکه برایش وجود داشت از مکه خارج شده و به سمت کوفه می‌رود. در اینجا ابن‌عباس به امام توصیه می‌کند که اگر نمی‌خواهد بیعت کند به کوفه نرود و بجای آن به کوهستان‌های یمن پناه ببرد. چرا که مردم کوفه پیمان‌شکنند درحالی که در کوهستان‌های یمن دست یزید به او نمی‌رسد. امام خود نیز این‌ها را می‌داند. اما ابن عباس نمی‌فهمد که هدف حسین فقط بیعت نکردن نیست. کسی که در کوهستان بخورد و بخوابد و چند روزی به عمر خود بیفزاید کجا می‌تواند نجات دهنده‌ی اسلام و امت اسلامی باشد. پس تا اینجا شکی نیست که امام آنچه کرد که باید می‌کرد. اما زمانی که خبر عهدشکنی کوفیان و شهادت مسلم و هانی به امام رسید در اینجا امام باید چه کند؟ گفتیم که امام وظیفه دارد جلو بنی‌امیه را بگیرد، امت را بیدار و اصلاح کند، بدعت‌ها را از بین ببرد و عدل و دین را بر جامعه حکم‌فرما کند اما برای این کار نیاز به نیرو دارد. حال برای تأمین این نیرو به کجا برود؟ به مدینه برود که مردمش آنقدر یاریش نکردند تا مجبور شد به حریم کعبه پناه ببرد؟ به مکه برود که هنگام خروجش از این شهر مردم را دعوت کرد اما کسی همراهش نشد؟ به بصره برود که فرستاده‌اش در آن شهر را کشتند و جز یکی دو قبیله کس دیگری دعوتش را اجابت نکردند و آن دو قبیله هم آنقدر تعلل کردند که به عاشورا نرسیدند؟ به شام برود که مردمش زیر سلطه‌ی یزید و تربیت شده‌ی معاویه‌اند؟ به کوفه برود که مردمش پیمان شکسته‌اند و حرمت مهمان را هم نگه نداشته‌اند؟ به کجا برود؟ به ایران هم که نمی‌تواند برود چرا که رفتن او به ایران به این معنی است که او به دنبال حکومت است و حال که از عرب ناامید شده دست به دامن عجمان شده است و آن‌گاه بود که بجای این که اسلام نجات یابد عرب با عجم درگیر می‌شد و مشکلی دیگر بر مشکلات جامعه‌ی اسلامی افزوده می‌گشت. پس حسین به کجا برود و قیامش را چگونه به هدف برساند؟ اینجاست که می‌گوییم حسین با زنده ماندنش نمی‌توانست این امت را بیدار کند و خطر بنی‌امیه را دفع نماید. اینجاست که می‌گوییم او با زنده ماندنش نمی‌توانست وظیفه‌ای را که خدا و دین خدا بر دوشش نهاده است به انجام برساند. اما با ایستادگیش تا آخرین قطره‌ی خون خود و اهل بیت و یارانش می‌توانست به این هدف برسد. منطق حسین منطقی است که همه‌ی جوانب را در نظر می‌گیرد. منطق او منطقی نیست که موفقیت را فقط در زنده ماندن و پیروزی‌های ظاهری و مادی ببیند. گاه شرایطی پیش می‌آید که کمیت زندگی بر ضد کیفیت آن است. زنده ماندن حسین تأییدی است بر شرایط موجود و شهادتش در راه هدف طوفانی است که می‌تواند همه چیز را تغییر دهد. وقتی یک امام می‌تواند با شهادتش چنین اثرات و نتایجی بگیرد دیگر زندگی کردن برای او معنا و ارزش ندارد. او اگر بخواهد طبق رضای خدا عمل کند باید کمیت یک زندگی بی‌ارزش را با کیفیت یک مرگ با ارزش عوض کند. حسین به بهترین شکل این وظیفه را به انجام رسانید و به پیروزی و اثرگذاری قیامش هم ایمان داشت. ادامه دارد......



  • دانلود فیلم
  • خرید vpn
  • ضایعات

  • ChatBox