تبلیغات
وبلاگ دوستانه دانشجویان پزشکی یزد - ورودی91 - عاقبت خود را در آیینه ی تاریخ عاشورا ببینیم (بخش هفتم)

بسم الله الرحمن الرحیم

اسلام علیک یا ابا عبد الله

منطق قیام حسینی در نتیجه‌گیری- آثار و نتایج قیام حسینی از عصر عاشورا تا امروز

به قول شهید مطهری قیام امام حسین فردای عاشورا یک جور اثر بخشید یک ماه بعد یک جور اثر گذاشت پنج سال بعد جور دیگر صد سال بعد یک جور و هزار سال بعد یک جور اثر گذاشت. همان روزی که اسرا را وارد کوفه کردند حضرت زینب یا ام‌کلثوم در دروازه‌ی کوفه در حد چند دقیقه خطبه‌ای خواند که راوی می‌گوید بعد از این خطبه مردم را دیدم که همه سکوت کرده بودند و دست‌هایشان را به دندان گرفته بودند و به فکر فرو رفتند که ما چه کردیم. چندسالی بیش نگذشت که از همین کوفه چهار هزار تواب خروج کردند، مزار امامشان را زیارت نمودند، غسل شهادت کردند و کفن پوشیدند و به جنگ سپاه مجهز همان ابن زیادی رفتند که چند سال پیش با یک تهدید او ترسیدند و پشت امامشان را خالی کردند و آنقدر کشتند تا کشته شدند. این بود ثمره‌ی خون حسین. همین مردم کوفه بعدها اکثر جنایتکاران کربلا را قصاص کردند. مردم مدینه پس از شهادت امام به خود آمدند و از خواب بیدار شدند و با خود گفتند چه شد که پسر پیامبر با آن وضع کشته شد. همین مردمی که هنگام قیام امام هیچ‌یک همراه او نشدند به فرماندهی عبدالله ابن حنظله بر علیه یزید قیام کردند. عبدالله هشت پسرش را به میدان فرستاد تا شهید شدند و بعد خودش جنگید تا شهید شد. این عبدالله ابن حنظله کجا بود آن‌زمان که امام حسین قیام کرد؟ چرا آن زمان خود و هشت پسرش را فدای امام نکرد؟ چون آن زمان در خواب بود و خطر یزید را درک نمی‌کرد و سرش گرم بود به زندگی و زن و اولاد و اموال. این خون حسین بود که این جماعت را بیدار کرد و به آن‌ها غیرت دینی داد و درس جهاد در راه دین خدا را آموخت. امویان فکر می‌کردند که با از سر راه برداشتن حسین پیروز شده‌اند در حالی که شهادت حسین آغاز شکست آن‌ها بود. نه‌تنها نتوانستند به مقاصدشان برسند بلکه پس از نزدیک 60 سال با قدرت نام حسین طومارشان در هم پیچیده شد. یزید مجبور شد کشتن حسین را به گردن ابن زیاد بیندازد و اسرا را با احترام به مدینه بفرستد. پسرش یعنی معاویه ابن یزید بر بالای منبر رفت و گفت ای مردم پدربزرگ من با علی جنگید درحالی که حق با علی بود پدر من با حسین جنگید در حالی که حق با حسین بود من این حکومت را نمی‌خواهم. این جوان بجای این که تشنه‌ی همچون قدرتی باشد از آن گریزان است این است ثمره‌ی خون حسین این است نتیجه‌ی قیام حسین.

فریاد «هل من ناصر ینصرنی» امام حسین برای این نبود که کسی به کمکش برود و او را از مرگ نجات دهد. یک بزرگ‌مرد که همه‌ی عزیزانش جلو چشمش پرپر شده‌اند چه رغبتی به زندگی دارد اگر می‌خواست از مرگ بگریزد هزار راه داشت. وقتی او از زمانی که از مدینه خروج می‌کند تا آخرین لحظات حیاتش سعی می‌کند تا مردم را به سمت خود بکشاند تا آن‌ها نیز در راه او جهاد کنند حتی اگر کشته شوند از سر دلسوزی و شفقت و برای نجات این مردم بود به این دلیل بود که او می‌داند زنده ماندن در چنین جامعه‌ای بعد شهادت او یعنی گمراهی یعنی ذلت یعنی از دست دادن سعادت و رستگاری یعنی باختن در امتحانی سخت یعنی جا ماندن از مقامی والا در نزد خدا. امام اگر در صبح عاشورا خطبه خواند تا مردم را از این گناه بزرگ باز دارد و به سمت خود بکشاند برای نجات خودش نبود سخن او سخن مردان خداست سخن کسی است که رسالت خود را در بیدار کردن وجدان‌های خفته می‌داند. شهید مطهری نکته‌ی مهمی در این رابطه گفته است. می‌گوید امام حسین شب عاشورا بیعتش را از اهل بیت و یارانش برداشت و گفت نه از جانب من مجبورید بمانید و نه از جانب دشمن. آنها فقط با من کار دارند. اما نگفت شما باید بروید چرا بمانید و خودتان را به کشتن دهید. علتش این بود که وظیفه‌ی امام حسین یعنی جنگیدن تا کشته شدن وظیفه‌ی هر مسلمانی بود از اهل بیتش گرفته تا وهب نصرانی تازه مسلمان. اهل بیت امام هم اگر می‌جنگیدند برای دین و رضای خدا می‌جنگیدند و یاری امام حسین را به عنوان امام بر خود واجب می‌دانستند نه برای این که پدر یا برادر یا بزرگ خاندانشان است. نکته‌ی مهم و آموزنده‌ای که اینجا هست همین است که امام خاندانش را هم با خود برد. کسی که به طلب حکومت می‌رود هرچقدر هم که به پیروزی خود اطمینان داشته باشد خاندانش را همراه خود نمی‌برد. اما از آنجا که گفتیم قیام در این شرایط وظیفه‌ی هر مسلمانی است اهل‌بیت و بستگان امام نیز به حکم وظیفه‌ی مسلمانی و پیروی از امام خود باید در این قیام شرکت کنند، آن‌ها که جهاد بر ایشان واجب است بجنگند و آن‌‌ها که جهاد بر ایشان واجب نیست هم‌چون زنان و یا مردی که بیمار باشد مثل امام سجاد پیام‌رسانی کنند  و قیام را به هدف برسانند. دو سخن از امام حسین می‌تواند خلاصه‌ی این بخش باشد:

«انی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لامفسدا و لاظالما انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنكر و اسیر بسیرة جدی و ابی»

«اگر دین جدم جز با کشته شدن من برپا نمی‌ماند پس ای شمشیرها مرا دریابید».



  • دانلود فیلم
  • خرید vpn
  • ضایعات

  • ChatBox