تبلیغات
وبلاگ دوستانه دانشجویان پزشکی یزد - ورودی91 - مطالب طنز
تاریخ : پنجشنبه 29 اسفند 1392 | 08:27 ب.ظ | نویسنده : سیدمحمد بنی فاطمه

بسم الله الرحمن الرحیم




عجب رسمیه ، رسم زمونه

   خونه‌ مون عیدا ، پر از مهمونه

           می‌ رن مهمونا ، از اونا فقط

                  آشغال میوه ، به جا می‌مونه

                  کجاست اون کیوی ؟ چی شد نارنگی ؟

                              کجا رفت اون موز ؟ خدا می‌ دونه

جعبه‌ی خالی ، به جا می‌ مونه                     جعبه خالی شیرینی هنوز

  از بس خونه رو ، به هم می‌ ریزن                  گوشه‌ی طاقچه ، پیش گلدونه

           آدم مثل خر ، تو گل می‌ مونه                     عطرش پیچیده تا آشپزخونه

                      یکی نیست بگه ، خدا وکیلی               شیرینیش کجاست ؟ خدا می‌ دونه

                       جای پوست پسته ، توی قندونه ؟                   می‌ رن مهمونا ، از اونا فقط

                                قند نصفه‌ی ، عمو جون هنوز

پسته‌ی خندون ، بادوم شیرین               خیس و لهیده ، ته فنجونه

         فندق در باز ، مال مهمونه         حالا خداییش قندش مهم نیست

           پرسید زیر لب ، یکی با حسرت               کنار اون قند ، نصف دندونه

               که از این آجیل ، به غیر از تخمه               می‌ رن مهمونا ، از اونا فقط

                       واسه ما بعدها چی‌ چی می‌مونه ؟              نصفه‌ی دندون ، به جا می‌مونه

سال نو مبارک




طبقه بندی: طنز،

تاریخ : یکشنبه 15 دی 1392 | 09:18 ب.ظ | نویسنده : سیدمحمد بنی فاطمه

به نام خدا

ایدز که یک بیماری اهریمنی است        ناشی از ویروس نقص ایمنی است

بدتر از طاعون و تیموس و وبا است        مرگ پر زجر است و درد بی‌دواست

قدرتش گردد زگردش بیش‌و بیش          تا جهان را می‌کشد در کام خویش

آتش سیگار  در   انبار کاه            می کند انبار را یک سر تباه

نیست ایمن پر کاهی گر تر است          زانکه کاه خشک او را در بر است

شد در او اثبات نقص ایمنی           نیز خونش بد از ویروس غنی

گشت ثابت ربط این ویروس و نقص           کاشف از کشف خودش آمد به رقص

اچ‌تی‌ال‌وی‌سه LAV نام داشت           نام HIV یکی بر آن گذاشت

لنفوسیت T که از تیموس ماست             T4 و T8 انواعش دوتاست

حمله‌ی ویروس سوی T4 است            چون در آن گیرنده CD4 است

کار T4 کشف هر آنتی‌ژن است           خود کنون در حالت attrition است

کار آن تنظیم کل ایمنی است           لیک اکنون خود نحیف و مردنی است

هرکه را دیدی که از یک ماه پیش            می‌نماید شکوه از احوال خویش

بیشتر از عشر وزنش کم شده           سرفه یا اسهال و تب توأم شده

یا که برفک کرد ظاهر در دهان           در مظان اتهام او را بدان

یک الایزا از برای او بخواه          بعد از آن اندر جوابش کن نگاه

بد چو منفی تست کن بار دگر           باز منفی شد مکن کار دگر

شد اگر مثبت بکن شک در جواب           بار دیگر تست کن بهر صواب

چون در اینجا هست کمبود سرنگ           صرفه جویی می‌کند معتاد منگ

پس چه باید کرد پس باید چه کرد           چاره‌ی ما چیست بهر رفع درد

ایدز را باید شناساند و شناخت             با بسیج جامعه بر آن بتاخت

ز مددیار و پرستار و پزشک            تا سفیر و تاجر فرش و زرشک

وز امام جمعه واعظ تا دبیر              تا معاون اول و چندین وزیر

جمله مسئولند در این واقعه          ورنه آید ایدز همچون صاعقه

ایدز چون آمد نیابی چاره‌ای             ای که می‌خوانی تو هم بیچاره‌ای




طبقه بندی: طنز،

تاریخ : پنجشنبه 18 مهر 1392 | 03:31 ب.ظ | نویسنده : سیدمحمد بنی فاطمه

داستان از این قرار است که شعرا جهت روکم کنی و گیر دادن به یکدیگر پته‌ی هم را روی آب ریختند و هر آنچه توانستند نثار یکدیگر نمودند:

حافظ

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا 

به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را  

 

صائب تبریزی

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را

هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد  

نه چون حافظ که میبخشد سمرقند و بخارا را  

 

شهریار

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را

هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد

نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را

سر و دست و پا را به خاک گور می بخشند

نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

  

ضیایی

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا

به خال هندویش بخشم همه عقل و حواس و هوش و دلها را

من آن چیزی ببخشم کز وجودش" حال "می آید

نه چون" بهجت "که می بخشد تمام روح و اجزا را

 

و دیگری گفت:

آگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم یه من کشک و دو من قارا
سر و دست و تن و پا را ز خاک گور میدانیم

زمال غیر میدانیم سمرقند و بخارا را
و عزراییل ز ما گیرد تمام روح اجزا را

چه خوشتر میتوان باشد؟؟ زآن کشک و دو من قارا

 

اما داستان باز هم ادامه یافت:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سریر روح ارواح را
مگر آن ترک شیرازی طمع کار است و بی چیز است؟

که حافظ بخشدش او را سمرقند و بخارا را
کسی که دل بدست آرد که محتاج بدنها نیست

که صایب بخشدش او را سرو دست و تن و پا را


اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااادامههههههههههههههههههههههههههه مطلب

طبقه بندی: طنز،

تاریخ : جمعه 18 اسفند 1391 | 01:00 ب.ظ | نویسنده : الهه مروتی
سعی کنین با لحجه یزدی بخونین!!!


Am I right= میگی نا؟

Yes= ها بچه

No =نا آمو

Really!! =بگو به جون پیرت ؟؟

Oh my God =یا ابوالفضل

Why? =برا چی چی؟

bye=دیه خو کاری نداری؟

leave me alone= آمو بیا برو نیس شو

u made me confused=مَ خو اونی که تو میگی نیسم


ادامه مطلب

طبقه بندی: طنز،

تاریخ : پنجشنبه 17 اسفند 1391 | 05:23 ب.ظ | نویسنده : محمد بحری

فقط یه ایرانی میتونه 2 سال بره سربازی 30 سال تعریف کنه!

******

فقط یه ایرانی میتونه وقتی میره مهمونی فوری از صاحبخانه بپرسه اینجا متری چند ؟؟؟

******

فقط یه ایرانی میتونه کمتر ازیک سال بعد از مهاجرتش به یه کشور دیگه، زبان یاد بگیره، وارد دانشگاه بشه، تازه شاگرد اول کلاس هم بشه!

******

فقط یه ایرانی میتونه ماشین خودشو با ریموت قفل کنه, ولی بعدش 4 تا دستگیره رو امتحان کنه که ببیــنـه قفل شده یا نه!

******

فقط یه ایرانی میتونه بعد از شنیدن صدای پیغامگیرِ تلفن بگه اِاا رفت رو پیغامگیرشون و سریعاً تلفن رو قطع کنه !!!

******

فقط یه ایرانی میتونه وقتی میره عید دیدنی بعد از خوردن دو کاسه آجیل و شیرینی و انواع تنقلات پرکالری و در ادامه خوردن شام با مخلفات موقعی که به خوردن نوشابه یا دوغ میرسه جهت حفظ سلامتی دوغ رو انتخاب میکنه!



http://s3.picofile.com/file/7404945799/21.gif


ادامه مطلب

طبقه بندی: طنز،

تاریخ : دوشنبه 14 اسفند 1391 | 11:07 ب.ظ | نویسنده : علیرضا معین



طبقه بندی: طنز،

تاریخ : دوشنبه 14 اسفند 1391 | 11:52 ق.ظ | نویسنده : امیرمحمد راعـی
هماهنگی، مدیریت و مهمتر از همه مدیریت پذیری و ... در یک کار گروهی



حرکتی دیدنی از سر کار گذاشتن پلیس



بقیه در ادامه مطلب




ادامه مطلب

طبقه بندی: طنز،

تاریخ : پنجشنبه 3 اسفند 1391 | 03:47 ب.ظ | نویسنده : احسان بابایی

بعضی وقت ها از بس که اوضاع بر وفق مراد نیست، خودمان را با چیزهایی پیش پا افتاده مقایسه می کنیم و ناراحتیم که چرا حداقل مثل آنها نشدیم. مثلا می گوییم قبض برق هم نشدیم، چند نفر از ما بترسن ... نمونه هایی از این دست را بخوانید...

- ویرگول هم نشدیم هر کی بهمون رسید مکث کنه!

- قره قوروتم نشدیم دهن همه رو آب بندازیم!

- موبایل هم نشدیم، روزی هزار بار نگامون کنی!

- پایان نامه هم نشدیم ازمون دفاع کنن!

- آهنگ هم نشدیم، دو نفر بهمون گوش کنن!

- مانیتور هم نشدیم ازمون چشم برندارن!

- کلاه هم نشدیم حداقل باعث سرگرمی ملّت باشیم!

- ته دیگ هم نشدیم که واسطه رسیدن بهمون کلی صبر و سعی و تلاش کنن!

- خودکار هم نشدیم که علم و دانش به دست خودمون نوشته بشه!

- کیبورد هم نشدیم ملّت به بهانه تایپ یه دستی به سر و کله مون بکشن!

- صندلی هم نشدیم چهار نفر بهمون تکیه کنن!

- مدیر بانک هم نشدیم بریم کانادا خونه 2 میلیاردی بخریم هدیه بدیم به دخترمون!

بقیه در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب

طبقه بندی: طنز،

تاریخ : سه شنبه 1 اسفند 1391 | 06:15 ب.ظ | نویسنده : علیرضا معین



طبقه بندی: طنز،

تاریخ : دوشنبه 30 بهمن 1391 | 12:45 ق.ظ | نویسنده : احسان بابایی


کاریکَلِماتور نامی است که پرویز شاپور در سال ۱۳۴۷ بر نوشته‌های خود که در مجلّهٔ «خوشه» به سردبیری احمد شاملو چاپ می‌شد گذاشت. 

این کلمه حاصل پیوند «کاریکاتور» و حرف «ک» مخفف «کلمه» است. به نظر شاملو، نوشته‌های شاپور کاریکاتورهایی است که با کلمه بیان شده‌است.

نمونه‌هایی از کاریکَلِماتورهای پرویز شاپور     [ویرایش]

  • وقتی عکس گل محمدی در آب افتاد، ماهی‌ها صلوات فرستادند.
  • اگر بخواهم پرنده را محبوس کنم، قفسی به بزرگی آسمان می‌سازم.
  • به عقیده گیوتین، سر آدم زیادی است.
  • به یاد ندارم نابینائی به من تنه زده باشد.
  • قلبم پرجمعیت‌ترین شهر دنیاست.
  • به نگاهم خوش آمدی.
  • پایین آمدن درخت از گربه.
  • قطرهٔ باران، اقیانوس کوچکی است.
  • زندگی بدون آب از گلوی ماهی پایین نمی‌رود.
  • جارو، شکم خالی سطل زباله را پر می‌کند.
  • فوّاره و قوه جاذبه از سربه سر گذاشتن هم سیر نمی‌شوند.
  • هر درخت پیر، صندلی جوانی می‌تواند باشد.
  • باغبان وقتی دید باران قبول زحمت کرده، به آبپاش مرخصی داد.
  • فاصلهٔ بین دو باران را سکوت ناودان پر می‌کند.
  • فریاد زندگی در سکوت گورستان ته نشین می‌شود.
  • برای اینکه پشه‌ها کاملاً نا امید نشوند، دستم را از پشه بند بیرون می‌گذارم.
  • گربه بیش از دیگران در فکر آزادی پرندهٔ محبوس است.
  • روی همرفته زن و شوهر مهربانی هستند!
  • غم، کلکسیون خنده‌ام را به سرقت برد.
  • بلبل مرتاض، روی گل خاردار می‌نشیند



طبقه بندی: طنز،

تاریخ : جمعه 27 بهمن 1391 | 01:04 ب.ظ | نویسنده : محمد بحری
تا حالا دقت کردین؟!

دقت کردین توی بعضی کلاسا آدم مثل خرس خوابش میاد ولی وقتی کلاس تموم میشه این حس کاملا بطرف میشه ؟

 ****

دقت کردین وقتی کسی تو تاکسی کنار آدم روزنامه میگیره دستش ، مطلبش هرچی که باشه خوندنش تا سر حده مرگ جالب میشه ؟

****

دقت کردین وقتی تو خونه تنهایین ، از شیر حموم گرفته تا یخ ساز یخچال دست به دست هم میدن تا بترسی ؟

 ****

دقت کردین همیشه سطح مسابقات از نظر کسی که قهرمان شده بسیار بالا بوده ؟

 ****

دقت کردین مهمون غریبه که میاد آدم کار کردنش گل میکنه و هی میره تو اشپزخونه دنبال کار ؟




ادامه مطلب

طبقه بندی: طنز،

تاریخ : شنبه 14 بهمن 1391 | 06:00 ب.ظ | نویسنده : الهه مروتی
    

کم کم دارم

به لحظات ملکوتی

"خدایا غلط کردم از ترم بعد میخونم"

نزدیک میشم

این واحدها هم که نه پاس میشن و نه از بین میرن

فقط از این ترم منتقل میشن ترم بعد

وای خسته شدم از بس خوندم و به خودم فحش دادم که چرا از اول سال نخوندم

یکی نیست بهم بگه

آخه دوروز قبل امتحان وقت کتاب خریدنه؟!

امتحان فردام ۲۷ فصله

زنگ زدم به دوستم میگم چند فصل خوندی؟

میگه دو فصل

میگم چطوری میخوای پاس کنی؟

میگه با توکل به خدا و امدادای غیبی

آخه این حال و روزه من دارم؟

۱۷ تا فصل خوندم

به خودم میگم:

"خب ۵نمره و نیم که میانترم دارم ۱۷ تا فصل هم که خوندم

نه و نیم رو هم که سیستم خودکار ده میکنه

یعنی ۴ نمره از ۱۴ نمره نمیارم؟"

بعدش یکی میزنم تو سر خودم و یکی تو سر کتاب




طبقه بندی: طنز،

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

  • دانلود فیلم
  • خرید vpn
  • ضایعات

  • ChatBox