تبلیغات
وبلاگ دوستانه دانشجویان پزشکی یزد - ورودی91 - مطالب بهار
تاریخ : دوشنبه 28 اسفند 1391 | 12:11 ب.ظ | نویسنده : فاطمه امامی
به نام معشوقی که هیچ وقت ترس از دست دادنش رو نداریم...

درود بر شما خوبان...

 و باز شعری به ستایش آمدن تو ای بهار...

مبــارک باشد تولـدت ای دخـتر نــاز طبـیعت...




چه شد؟ خاک از خواب بیدار شد
به خود گفت: انگار من زنده ام
دوباره شکفته ست گل از گلم
ببین بوی گل می دهد خنده ام


نوشتند چون حرف ناگفته ای
گل لاله را بر لب جویبار
چه شد؟ باز انگار آتش گرفت
همه گل به گل دامن سبزه زار

چنین گفت در گوش گل غنچه ای:
نسیمی مرا قلقلک می دهد
زمین زیر پایم نفس می کشد
هوا بوی باد خنک می دهد

صدای نفس های نرم نسیم
به بازی گری گفت: اینک منم
که با دست های نوازشگرم
گلی بر سر شاخه ها می زنم

از این سورهء سبز و آیات سرخ
کتاب زمین پر علامت شده
زمین گفت: شاید بهشت است این
زمان گفت: گویا قیامت شده

زمین فکر کرد: آسمانی شده

کبوتر گمان کرد: آبی شده
دل سنگ حس کرد جاری شده
گل احساس کرد: آفتابی شده

به چشم زمین: برف ها آب شد
به فکر کویر آبشار آمده
به ذهن کلاغان: زمستان گذشت
به قول پرستو: بهار آمده


                                        "قیصر امین پور"         



طبقه بندی: بهار،

تاریخ : دوشنبه 28 اسفند 1391 | 12:00 ب.ظ | نویسنده : الهه مروتی
کم کمک بوی عطریاس نوید آمدنت را میدهد ای بهار.مدتهاست دلم را آرام کرده ام تا پریشانی اش را در حال آشفته بلبلانت پیدا کند.

چند وقتی است که دلم دوباره هوای رودهای خروشانت را کرده است،رودهایی که انگار از یکجا ماندن خسته شده اندوحال میخواهند انتقام بی حرکت ماندنشان را از سنگهای کف رودخانه بگیرند.

باز دلتنگ آواز مستانه گنجشکانت شده ام.چه آواز زیبایی دارند زمانیکه با هرنوا آمدنت را تبریک میگویند.

راستی چه خبر از گل سرخ داری؟آیا هنوز آتش عشق برگهایش را میسوزاند؟آیا هنوز از اعماق دل شکسته اش عطر عشق به مشام میرسد؟چه قدر دوست دارم که بار دیگر در کنارش بشینم و سرخی آتشین گلبرگهایش را ببینم.

یادت نرود که گل نرگس را با خود بیاوری.عطر نرگس آرام بخش دلهای منتظری است که هر روز برای آمدن یار دعا میکنند.

تو نیز دعا کن تا یار آنان بیاید،چون با آمدنش بوی تازه ای از تو را به ارمغان می آورد

دعا کن ای بهار




طبقه بندی: بهار،

تاریخ : جمعه 25 اسفند 1391 | 06:00 ب.ظ | نویسنده : لیلا پاک نیت

این متن روازکتاب زبان فارسی سوم دبیرستان یادتونه؟


زمین به بهار نشست,بهار گره ازشکوفه باز کرد

نسیم در گیسوی بید افشان فروپیچید,غنچه شکفتن آغاز کردو سبزه دمید

گل همچون یادی فراموش گشته درآغوش چمن بشکفت.

وتو ای بهار آرزوهای من,بی آنکه برمن بگذری درشکوفه ها گردش می کنی,به دوش نسیم پرواز می کنی

دریادها می گذری,در نغمه ها می چمی
....


مهرداداوستا,پالیزبان,صفحه66




ادامه مطلب

طبقه بندی: بهار،

تاریخ : چهارشنبه 23 اسفند 1391 | 02:31 ب.ظ | نویسنده : امیرمحمد راعـی
با سلام خدمت همه ی دوستان عزیز و تبریک نوروز باستانی و آغاز سال 1392




بوی باران,بوی سبزه,بوی خاک,         شاخه های شسته,باران خورده,پاک

آسمان آبی و ابر سپید,                   برگهای سبز بید,

عطر نرگس,رقص باد,                      نغمه ی شوق پرستوهای شاد,

خلوت گرم کبوتر های مست....        نرم نرمک میرسد اینک بهار


     خوش به حال روزگار



"استاد فریدون مشیری"



طبقه بندی: بهار، شعر،

تاریخ : چهارشنبه 23 اسفند 1391 | 02:02 ب.ظ | نویسنده : امیرمحمد راعـی
باز بهار آمد و زمانه جوان شد              جلوه ی خور در خلال ابر عیان شد

شد به گلستان دوباره آن گل زیبا         چشم هزاران به سوی او نگران شد

شاخ درخت به و گلابی و بادام            یکسره در چادر شکوفه نهان شد

تاک چو پیران سالخورده به اطراف        در طلب دخت رز عصای زنان شد

جوی ببالید بر خود از سر نخوت           در قدمش سرو و کاج بوسه زنان شد

سرو ندیدم بدین روش که تو داری        مه نشنیدم که با کسی به بیان شد

گوشه ابرو به زیر زلف سیاهت            چون مه شوال در شب رمضان شد

خلق به تبریک عید و من به تماشات    سود مرا و تمام خلق زیان شد

هست یقینم به وصف روی تو جانا       عاقبت او فاتح تمام جهان شد






طبقه بندی: بهار، شعر،

تاریخ : دوشنبه 21 اسفند 1391 | 05:29 ب.ظ | نویسنده : الهه مروتی

سلام خدمت همه ی شما دوستان عزیز

پیشاپیش سال جدید رابه همتون تبریک میگم و امیدوارم سالی پر از خیر وخوبی و برکت در پیش داشته باشین.

چهارشنبه سوری،این مراسم کهن در کشور ما،ریشه در شاهنامه داره.

سور به معناى میهمانى و جشن مى باشد و اما چرا چهارشنبه سورى و چرا آتش برافروختن و چرا از روى آتش پریدن؟ براساس سروده هاى پیروز پارسى، حكیم فردوسى، سیاوش فرزند كاووس شاه در هفت سالگى مادر را از دست مى دهد. پادشاه همسر دیگر را برمى گزیند، سودابه كه زنى زیبا و هوسباز بود عاشق سیاوش مى شود:


یكى روز كاووس كى با پسر

نشسته كه سودابه آمد ز در
زنـاگـاه روى سیاوش بدید

پراندیشه گشت و دلش بردمید
زعشق رخ او قرارش نماند

همه مهر اندر دل آتش نشاند


ادامه داستان...

طبقه بندی: متفرقه، بهار،

  • دانلود فیلم
  • خرید vpn
  • ضایعات

  • ChatBox